از اعماق خوف دارم

از اعماق خوف دارم

و وقتی پرنده غرق شد

آب از آب تکان نخورد

ومن

رفته بودم برای تکه ای نان

از تهران

گدایی کنم

پرنده شاه ماهی بود

زنی شبیه ترانه

با چشمهای گود و صورت سفید

با تنفس هایی مصنوعی

که از تاریخ می گذشت

مصرف می شد.

 

در صف نان

همه چیز از همه چیز می گذشت

من با قلم های پا

نوبت های مرگ را می نوشتم

می نوشتم که می ترسم از آب

می نوشتم که می ترسم از سرنوشت ماهی ها

می نوشتم که با من خاطره ی خانه ی کوچکی ست

و تهران عظیم بود

پرنده می کشت

و من که بی نان

خوف داشتم پرنده ای را

از آب بگیرم

بادبادکم را هوا کردم

نخ دادم

سرم را بالا گرفتم

شن بود و مازندران

شن بود و روزگاری در تهران

شن بود و معاشقه در صف نان

شن بود و شُش های پرنده ای ناگهان

که از پاهای من بالا می رفت

تا سنگین سنگین

با صورت فلکیِ مردی که دست داشت

به خانه برگردم

کلید بچرخانم

به ترانه ای که در خانه می وزد

سلام کنم

بخوابم.

/ 14 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عالین

... و ناگهان همه چیز آشکار شد

فرهنگخانه

سلام . سایت فرهنگخانه با آخرین اخبار و رویدادهای هنری و ادبی ایران و جهان نقد و نظر ، گفت و گو ، گزارش و ایستگاه خبر همراه اهالی فرهنگ و هنر

اشتباهی .خیلی اشتباهی

سلام زیبا بود و به من نزدیک آهای مردی که می پنداشتم دلیری هنوزم به خودتونو دنیاتون اعتقاد دارم

یاسمن

چقدر شما ترسویید خوب به اعماق فکر نکنید گاهی به آسمان نگاه کنید.تازه گدایی هم کار خوبی نیست.نچ نچ نچ.تخیل شما عجیب غریب است.مثل هذیانهای وقت تب کردن است.شعر شما شبیه یک نقاشی به سبک امپر سیونیسم است.[شیطان]

سعید نصاریوسفی

گمان دارم شعرهای من دراین وانفسا خواندنی باشد ! با فروتنی و مهر شما را به خوانش شعرهایم دعوت می کنم.

طيبه شنبه زاده

سلام شاعر بسيار خوب دوست داشتم اگر فرصتي بود به شعر هاي من سري مي زدين.

صدف

سلام این شعرتون هم خیلی خوب بود ممنونم ، از طریق لینک شما ، یه سری به وبلاگ آقای شمس لنگرودی و آقای امیر یل ارجمند زدم ، ممنونم . امیدوارم موفق باشید