پرنده ای در لغت نامه

 

 حوالی ظهر

نامه اش رسید

در حالی که من قرض داشتم

و فکر پرنده ای بودم

که در لغت نامه ضجه میزد

بسته حاوی مقادیر معتنابهی

ازحضور فصل ها

در کشوری دیگر بود.

نامه اینطور شروع می شد:

« عزیزم!

حالا که این نامه را می نویسم

اداره ی پست

مجموعه ای از گریه ها و خنده های مرا

با دقت بسته بندی می کند.

این چشم هایی که در پیراهنت کشیده ام

این روحِ بازِ روی یقه ات

و این شب

شبِ قطعی

و این دو فردِ کاملا سفید

با فاصله های پشت به هم

این ها، این روزها

تماما تو هستی

و آن پرنده ی نایاب در نقاشی ها

آن دستی که تا می زند لباس ها را

و بویِ تند عطر زنی در خواب

به شرح و تفصیلِ آنچه در لغت نامه نمی آید

به انضمام سطرهایی بلند

تماما من  هستم...»

 

هزار بار

این نامه را خواندم

و هزار بار

این شعر را

از اول نوشتم....

/ 3 نظر / 26 بازدید
سمیرا کرمی

خیلی شعر زیبایی بود /ایده یی پرنده ی توی لغت نامه زیبا بودد /

رهام بختیاری

مقروض به پرنده ایی که در لغت نامه زجه می زد عبارت بی نظیری بود