دست به صورتم نزن!

دست به صورتم نزن!

 

به جای " آمین"می گفت: " آبی"...دعای دبستان خنگ بود

  

 تا کردم تختم را

گذاشتم زیر سرم

قسمش دادم

به صورتی که می چکید از دستم

دستی که می رفت از دستم

و شبی که آمدند

چشم هایم را به هم ریختند

شکل مجاب حلقم را

 

فکر می کردی

این همه تیر برای یک نفر کافی نیست

 این همه سرباز برای چند نفر

 

دیگر جریان نداشتم

و داشتم برای خودم می مردم

نامه ها توی جیبم آب خورده بودند

با دو ستاره روی شانه

و شعر که دیگر نمی نوشتم

هر وقت وقت نداشتم می نوشتم

پای تلفن

پای لهجه ی نازکِ خرمایی ات

و یاد گرفته بودم

 دیگر نخندم

نه! دیگر نخندم

 

حالا با چهار حرف بدنت

یک نقطه گریه کن

فاتحه بخوان

و برای سربازهای دیگر دنیا

بگو:

     " آمین!"

/ 13 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پویا

سلام می خونمت موفق باشی..

کوروش همه خانی

با درود و شاد باش !شاعر فرزانه آقای بوالحسنی.خوب میدانم فروتنی و و خصلت ها ی انسانی ات را اگر در تعر یف شعر ها یت بگنجانم کامنت مرا پاک می کنی .اما این نوشته ی مرا به پاس قلم درج کن .برای کسی که 30 سال شعر می گوید و با کلمه زندگی میکند .غلو کردن پوست اش را نازک میکند .پس اجازه بده با پوست کلفتم صمیمانه بگو یم شعر ها یت ماندگار ترین شعر ها ی است که طی این ده سال در غربت خوانده ام .خصوصن این شعر تازه ات که بوی تازیانه اش را بر گرده ام احساس می کنم.با فروتنی و احترام

مریم ترنج

سلام خرماهای جنوب منتظرند تا لهجه ات را شیرین تر کنند

محبوبه آب برین

انگاز هیچ کس اینجا نبود

محسن شیرالی

به روزم... با حرفهایی که نمیدانم زدم یا نه! با ؛free times: به روزم... سلام

امین احراری

آمین دلم برای خودم سوخت که اگه ارشد قبول نشم باید دعوت سربازخونه رو لبیک بگم تصاویر در عین سادگی بسیارصمیمی در کار نشسته بود امیدوارم درجه ها بتوانند کاری کنند.

........

آفرین. آفرین.