این نامه را نوشت و از من ترسید<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

...نمی‌دونم...شاید این اولین و آخرین نامه‌ای باشه که برات می‌نویسم...من زیاد نامه می‌نوشتم، دفترای زیادی داشتم که توش پرِ نامه است [ البته خیلی‌هاشون هم پاره شدن و به دست صاحباشون نرسیدن ]

 نوشتن رو دوست دارم، برای همین دوست دارم واسم بنویسی البته به تو گفتم نوشتن واسه من یا کس دیگه‌ای فرق نمی‌کنه،نامه‌های تو مالِ شخص خاصی نیست،انگار مهم فقط نوشتنه ،همین و تمام!

دیگه خیلی وقته تعجب نمی کنم.از وقتی که دیگه تعجب نکردم به این نتیجه رسیدم که دیگه معجزه‌ای اتفاق نمی‌افته،بلند شدم و خودم تجربه کردم وراه افتادم اما مثل آدمای گیج ومنگ که هی به در و دیوار می‌خوره...تجربه کردم عاشق شدنو..معشوق بودنو...عرفان رو...درد رو...مرگ رو...و حالا اینجام...کجام؟! نمی دونم...فقط دیدم نمی‌شه توی اس ام اس حرف زد...شروع کردم روی کاغذ نوشتن تا حدوداً بدونی کی روبه روت می‌شینه،‌انگار حالا لازمه اما یه ضرورت نیست!(اه باز فلسفی شد!)البته به قول براهنی: اینها همه‌ی حافظه‌ی من نیست!

من روبه روی خیلیا می‌شینم، بعضیا سنگن، بعضیا کوهن، بعضیا مستن، بعضیا تنهان، بعضیا گریه...و تو کارونی...نمی‌دونم اولین باری که خواستم تلفنت رو save کنم به نام کارون ثبتت کردم...شاید به شدت بوی اهواز می‌دادی ...آره شاید...

و کارونی تا زمانی که کارون و ببینم شاید اگه کارون و ببینم دیگه.....

یکهو به خودم اومدم دیدم چقدر بازی کردم، چقدر انرژی هدر دادم و حالا بین اشباح زندگی می‌کنم که هر شب یکی می آد سراغم‌ [ دیدی اصلا از حرفات در باره‌ی اون بچه تعجب نکردم] دیدم اینهمه چی فقط یک یه هاله توی فضا می‌مونه ...من این هاله‌ها رو توی فضا دیدم!از گذشته حرف نمی زنم، از آینده نمی‌پرسم،‌ فقط کتاب می خونم،شعر می‌گم و می‌خوام تنها روی ادبیات وقت بزارم، انرژری بزارم...همین انرژی‌ها تصنعه...نیمه‌ای که مونده رو باز هم می‌خوام بازی کنم...اما این بار با خودم،با زندگیم، یه جور دیگه...یه انتخابه دیگه...

می‌خوام قبل از اینکه به هاله‌ای توی فضا تبدیل بشم این طوری بازی کنم..درس می‌خونم تا ادبیات کار کنم(به نظرت دیوونه نیستم؟!) حتماً راههای ساده‌تری هم بوداما خوب برای انتخاب یه راه همیشه دلائلی هست، چراهایی که جواب ندارند..آخ نمی‌دونی..........

من کم سوال می‌پرسم انگار همه‌ی جواب‌ها رو می‌دونم واین یه مالیخولیای عجیبه!حالا داره کم کم یادم می یاد که چی می خواستم بگم، آره اونشب به تو گفتم به چیزی که سرتا پامو می‌سوزونه بی راه نگفتم...

حس کردم،یهو حس کردم داری بازی می کنی...هنوز فکر می کنم داری ذوق کردن و بازی می‌کنی

چون سیاه‌تر از اونی هستی که بخوای دیگه ذوق کنی اونم از این جور بازیا...یا از دیدن آدمی مثل من.....یا....

انگار فقط می خواستم بگم [...] اینطوری پیوسته نیست که می‌بینی...یه تیکه است شاید اینطوری بشه نوشتش:................  و پای موندن توی هیچ جایی و نداره و میره....میره...مث بادای موسمی می مونه چون حالا اونقدر سبک شده که چیزی نتونه پابندش کنه!!!

تمام

 

/ 4 نظر / 5 بازدید
آموزش IELTS در ایران

کاملترین مجموعه آموزش IELTS در ایران کاملترین مجموعه منابع ضروری برای آزمون IELTS در قالب 5CD جهت داوطلبانی که قصد مهاجرت ، کار و یا ادامه تحصیل در یکی از کشورهای انگلستان ، استرالیا ، کانادا ، نیوزلند، و یا دیگر کشورهای انگلیسی زبان را دارند. با توجه به اهمیت امتحان بین المللی IELTS و کمبود منابع موجود برای آن ، مجموعه ای با ارزش و نایاب از کتابهای آموزشی و تستهای آزمون IELTS جمع آوری گردیده و در قالبی زیبا و کاملا مفید به شما عزیزان ارائه می گردد.

علی رضا نوری

با سلام و خسته نباشید وبلاگ سنگ های جهنم با سه شعر جدید به روز شد

زهراملوکی

سلام مثل هميشه خيلی آرومم کرد خيلی عالی بود اونقدر سبک که مثل باد های موسمی و مهم نوشتنه ...مرسی

سياسی

واين آخرين بی خيال قشنگ بود و من گريه کردم. اددبيات نجاتم کاش ميداد