برای تو: هـ دو چشمِ غیر اهوازی

از نبود بوی تو

می میرم ای قمری هند

با شکل عوض شده ی میت

می افتم

راه می روم

این جا خیابان ندارد

حومه ندارد

و بوی تو مست

بازرگان مرا گیج کرده است.

 

به بوی نبود تو

دلم خوش نیست

دلم دارد از درخت می افتد

حوالی هند مدام جای خالی ات

متکثر می شود

دریا طوفانی ست

هوای هند طوفانی ست

عکس های کاملا جدی تو طوفانی ست

و من دارم برمی گردم

به طوطی ام بگو:

مدام تکرار کن

رفت

   رفت

        رفت

 

 

2 اردیجهنم 1388

 

/ 8 نظر / 13 بازدید
ژاله سیفی

سلام به نظر من این شعر به شدت حسی است یک کار اتفاقی محض که ممکن است در یک لحظه آن هم در حالت روحی خاص اتفاق بیفتد وقتی به کلیت کار نگاه می کنم شاعر اصلن در صدد به وجود آوردن سطرهای ساختگی و تصنعی نبوده و هیچ تلاشی نکرده است واین از محاسن کار است برمی گردم به حرف اولم – به این دلیل گفتم حسی که کلمه ی « اردیجهنم » در پایان شعر که ربطی هم به ساختار شعر ندارد و در چارچوب آن معنی نمی شود از طرف شاعر یک کلمه ی کلیدی ست برای مخاطب یا شخص خاص یا (...) که می خواهد چیزی فرا تر از شعر را بیان کند ................................... وقتی به کار به دقت نگاه می کنیم انگار هیچ فاصله ای بین شعر و مخاطب وجود ندارد این حس به آدم القا می شود که انگار آن راجایی قبلن شنیده است پس یه نوستالژی توی کار است که من مخاطب را به عقب و گذشته بر می گرداند یعنی شاعر به صورتی غیر قابل ملموس خواسته مخاطب را شرطی کند که با درد او عجین شده و تا آخر کار با او همراهی و همدلی کند .................................. در آغاز شعر با سطر : / از نبود بوی تو / آهنگ جدایی به ارتعاش در آمده و برای اینکه این فراق شدت

ژاله سیفی

شدت پیدا کند از کلمه ی « بوی » استفاده شده است چون خود کلمه بوی حالت پریدن دارد از طرفی در طول ساختار کار کلمات به کار رفته به گونه ای تداعی کننده ی این جدایی و غم هستند کلماتی مانند : ( می میرم – افتاده می شوم – میت – گیج – دلم خوش نیست – می گرید – دریا طوفانی ست – رفت- رفت – رفت ) ........................................... / می میرم ای قمری هند / / شمایل ارمغان افسانه ها / این دو سطر دارای پتانسیل ارزشی هستند و جدا از سایر سطر های شعر شعر را از حالت تعادل خارج کرده و روی یک کفه سنگینی می کنند پس بی دلیل نیست که بدون آن شاعر دیگر خوش نیست / دلم خوش نیست / / دلم دارد از درخت می افتد / / دلم دارد از کبوتر می گرید / انگار یک مرگ تدریجی در حال رخ دادن است و هر چه به پایان شعر نزدیک تر می شویم این درد عمیق تر می شود ..................................... / دریا طوفانی ست / / هوای هند طوفانی ست / / عکس های کاملا جدی تو طوفانی ست / آیا این دریای طوفانی اوج به هم ریختگی شاعر نیست ؟ انگار تقدیر این چنین بوده و باید پذیرفت که همه چیز جدی و و رویا و تصور نیست .................

ژاله سیفی

در پایا ن شاعر محکوم است چیزی در ذهن او نقش بسته است او دردی را یدک می کشد که هیچ وقت فراموش نمی شود مگر با مرگ / با شکل عوض شده ی میت / و حرف آخر اینکه لذتی که می توان از این شعر برد بیشتر دردهای آدم را قلقلک می دهد به امید موفقیت روز افزون با احترام : ژاله سیفی

ژاله سیفی

ببخشید کمی به هم ریخت لطفن متن را از پایین به بالا بخونید در صورت امکان این جابجایی تصحیح شود با تشکر

اسداللهی66

مگر ماهی چند شعر واقعی می خوانید؟! با چند شعر به روزم... فرصت را از دست ندهید!!! اسداللهی.

نازی

شما همون ترانه سرای هستید که واسه احمد یاسر ترانه گفتید؟؟

کبوتر ارشدی

سلام داش آکل.... به طوطی ام بگو: شهود دلنشینی این شعر را جلو برده که خواندنش را پر از لذت کرده است. مرسی...

كبره قبادي

دريا حالش خراب است و عكسي از غروبش نمي گيرد مرسي وقتي نقش خودت را در شعر بازي مي كني دلچسب تر مي شود.