سنگ از روی سار پرید

خاک می کنند سنگ می زنند

زمیــن!

من

زنــــم

 

/ 9 نظر / 9 بازدید
آزاده

صحنه های تکا ن دهنده ای که هیچ گاه از حافظه فراموشکار بشر پاک نخواهد شد.

سمفونی تاریک

بر دار زندگی من یک مترسکم من یک مترسکم بی شوق من یک مترسکم بی قلب من یک مترسکن بی عشق .......... چی بگم وای بر من که یک مترسکم الان مثلا داشتم با دوستام مهندسیمون رو جشن می گیرفتیم حیف که همیشه خنده ها روی صورت می ماسد .....

الهام

سلام وبلاگتون جالب است و خواندنی نظرتان را در وبلاگ ناصریا خواندم و آمدم تا شما را بشناسم موفق باشید.

کیانا برومند جاوید

حتی زمین زن بود .با زهدانی تاریک و آرام .با آغوشی پذیرا.اگر که سنگهایی با منجنیق عدالت؟؟!!!نبود

شقایق زعفری

به ياد بياور که زندگي من باد است و چشمانم هرگز روشني را نخواهد ديد -- عهد عتيق

محمدرضا سبزواری

سلام درد مشترک داستان برادر... تو چرا نمی زنی رو گذاشتم توی وبم اگر بخونی و نظر بدی خوشحال میشم یا عشق یا پشم...

ندا صارمی

سلام جالب بود به منم سر بزن خواسی هم لینکم کن مرسی[گل][خداحافظ]

فریماه

سلام آقای بوالحسنی چه اتفاق جالبی !!! اگر لطف کنید نظرتون رو بفرمایید ممنون شما می شوم . زمین من زنم به خاک تو من آمدم خاک برسر آمده ی تو نیم محبوبه ی احدم از عرش ندا آمد ای محبوبه ی من پاک بمانی از حوریان برتری گفتم با تو بمانم چه ؟ گفت در برم محبوب تری از آینه شفاف تری زمین من زنم با من چرا افسونگری بر خاک ذلت می زنی ! من بارورم تا کی چنین حیله گری دین با من معنی شود زیباییش مشهود شود خاک تو زیر قدوم پاک من بهشت و زیبا می شود از یمن زیباییم هستی فریبا می شود مردان به عرش اعلا می روند خوبان به نزد جانان محرمند زمین من زنم خاکت به گرد پایم می رسد ؟ با من چنین نامردی مکن روزی برم آیی به مهر گویم مه و مهرت کجاست ؟ زمین بدان من زنم محبوبه ی خدا موفق باشید و سرفراز