شعری تازه

دست از این شانه بردار

این روزها هر کسی زنگ می زند

گریه می کند

تلفن گریه می کند

و یادم نیست

جریان بادهای جنوبی

از کی شروع شد

که اینطور منم

به گرمسیر خیابان ولی عصر

و سنگرم دستم نیست

خانه ام دستم نیست

و می پرسم از خودم:

شهید کی ام من؟

غریب کی؟

 

دست از این شانه بردار

اینجا خانه های عزا دار

پرده های عزادار

عزا های عزا دار از هم می ترسند

 

تلفن را قطع می کنم

لطفا دیگر کسی از من

سئوال های عجیب نپرسد

من دیدم که مرگ

آنقدرها هم اهل سیگار نیست.

/ 8 نظر / 7 بازدید
مهرنوش

چرا محسن چرا چرا ما باید عزاداران دائمی زندگی باشیم

محبوبه آب برین

خیلی خوب بود محسن خیلی . از آنهایی که هزاران جمله را نگفته می گذارد

زهرا ملوکی

دلم واسه شعراتون تنگ شده بود این شعر کار شما بود امضا داشت اما استاد شکست داره از اینجا:تلفن را قطع می کنم لطفا دیگر کسی از من سئوال های عجیب نپرسد من دیدم که مرگ آنقدرها هم اهل سیگار نیست. صدای شعر می افته ...غمگین...پایین...می دونید که نقد فنی رو نمی دونم چطور بگم که...در پایان قشنگ بود.مرسی[لبخند]

علی قزل سفلو

سلام محسن جان ترانه هاتون رو خوندم در کتابتون قلمت رو دوس داشتم ترانه های جدیدتون رو کجا میتونم بخونم ؟ [گل]

قبادی

سلام! جریان بادهای جنوبی از کی شروع شد که اینطور منم به گرمسیر خیابان ولی عصر با لمس این قسمت کار که اوج شعر خوشحالم چون تشنگی داره بر طرف می شه تبریک می گم .

ش.ب

من دیدم که مرگ آنقدرها هم اهل سیگار نیست.

فرهاد کریمی

سلام شاعر فکر کنم اولین باره میام اینجا خوشحالم از آشنایی شما شب دوم در سطر هشتم