اين شعر را در بيمارستان دست نوشتم که عصب ها را مرتب کرد!

استناد می کنم به نامه هایم!<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

در طبقه سوم بیمارستانِ دست

دست که رگ هایی عصبی دارد

دست که پرستار

- ولم کن!

با پله راه رفتم

صدا را بخش کردم، بلند گفتم

سنوات سه سال و اندی را گرفتم

با پنجره به پرتگاه فرار کردم

و تولامصب چطور جای من نیستی

جای من

جای من

چاقو کشیدی به پیراهن سفیدم

که نخواستم مردی باشم

با پیراهن یاسی ، چشمهای احساسی

و می بینی؟

همچنان در نامه ها به تو استناد می کنم

در را برمی دارم می بُرم به این چاقو ...

"گفتم برای بردنم با چاقو"

تو خفه بودی، هیچ هیچ!

و برادرم که قول داد بمیرد برای خودکشی

و زنش را طلاق ندهد

تف به تو که عوضی! شانه ام را کشیدی به شش جهت

 از صدای داریوش گفتی که نرو نمیر نمان

تف به تو با الفی تزیینی در آخر و سه نقطه .

ای مد مدام! ای گیج از اخراجاتکم به دخالتک!

 که هرچه شدم از زر تو بود

 که تف به مرام تو عوضی از سمت اسب

و حتما به کوهپایه !

در راهروی بیمارستان عصب می کشم

می گیرم می خوابم تخت!

تخت با توام!

بسیارند آدم هایی از زمین مریض تر

بسیارند که خون را بلدند بازی کنند

به جای بمب هسته ای برای بچه ها مقش بنویسند

تخت بگذار بخوابم!

 برابری می کنم با دست، با هر چه از برنمی آید

با دعا کن من از روسری تو خونی برنگردم

 که قطارها پیغام ها را خوب نمی رسانند

ایمیل ها نامه ها ر ا وَ برادرها خودکشی ها را !

ریل های تا رضوی شعور ندارند.

در این پنجشنبه تو کناری

می ترسم سرت را باز کنم خون بزند از بیرون

چطور از این نقشه حرف نمی زنی

چشم! صدایم را پایین می آورم پرستار!

چطور از پیراهنی که خرید برای عید  

عکس گرفتی

چاقو کشیدی

 نقاشی

و دستم را گذاشتی به خودکشی

همین است که می گویم سه نقطه ای

که تف به مرام تو سه نقطه ای!

می شمارم در کنار تو ریاضی را

 بخش می کنم وَ نان وَ آب وَ کودکان را

که بلدم در بیمارستان عاشق باشم

 شعر بنویسم

 با دست های برادری که ماند روی دستم

با  پرستارها که می خواهند ببرند

 ببرند عکس بگیرند

شش بار از روی تو دکتری کنند

جواز بگیرند

قبرستان دائر کنند

مداوم باشند

 یک آرشیتکت خوب برای همسر

یک بچه مناسب برای بابا

 که چیزها از دست مریض افتاد تا تف کنم به تو

 مثل تفم به سیگاری که نگذاشت ریه ام شیمیایی اش کند

 و خوابم برد ... برد

همه چیز را سی دی و کتاب و چند برگه

جمعیت طبق معمول به انتظار در

طناب ها افتاده

حق داری که من زیاد حرف می زنم

خواب می بینم

توی خواب زیاد حرف می زنم

توی حرف زیاد خواب می بینم

از عکس های دسته جمعی بدم می آید

از پدر و مادر  که روی دستشان ماندم

 مثل این دست ها

مثل عمه ام که عاقبت روی دست اداره تامینات 

 اینجا بیمارستان است

من با این دختر که دست کرده توی دماغش نسبتی ندارم

و دارم ادامه می دهم ، زر می زنم

دوباره نوشتم

-  نامه را می گویم-

و اینقدر استناد کردم به دوئل هایم به وقت دانشجویی

 که محصل از کلاس چهارم پرید

 این تصمیم رابرای کبری گرفت :

 - 34 ساله گی جان می دهد برای برادرت اگر بفهمی!

بیرون می اندازم این بچه ی مرده را

مثل گربه مرده ای .

گورستان را برای پنجشنبه تعطیل می کنم

 مرده ها از بیمارستان ها ملاقات می کنند

در این دیدار چشم های تو هم هست

 چیزی نیست که بشود از بیمارستان ها

 از فضلاب و از منابع معدنی کمش کرد.

صدایت را  ببر، دارم رگ می زنم!

 

/ 20 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ایوان

دوباره رفتی تو جلد کم کاری؟؟؟؟؟؟؟

ایوان

{به روز کن}

مولف

دوست من کم کار نيستم ! اما کاری که می کنم در وبلاگ نمی تواند نقشی داشته باشد ...به زودی شاهد کاری متفاوت تر از همه خواهی بود

ايوان

سلام: به وبم سر بزن هيچی نداره البته فعلا ميخوام افتتاح کننده باشی

سایه

وای مرسی

ایوان

از ذوق آدرسم رو اشتباه نوشتم

ايوان

سلام: از افتتاحت ممنون بگذر که منظورت رو نفهميدم. حالا به شيوه خودت بعضی وقت ها احساس بد بختی ميکنم........ منتظرتم ها

رويا

سلام دوست عزيز ببخشيد که دير اومدم شعرت رو نوشيدم اما خيلی اين ليوان پر بود زيبائی وايجاز رو کنار هم بگذاريد شربتتون شيرين تر هم می شود ياحق

ايوان

چه سلامی چه عليکی بابا به هيچ جای دنيا بر نميخوره بيای واسه وب ما هم نظر بنويسی . به قبای روشن فکری خاک نميشينه حيف که ازت ... بی خيال سر بزن رفيق {حتما}

شولوخوف

سلام شعر خيلی خئوبی بود اما هنوز کامل نيست و کمی نژختگی در ان به چشممی خورد و بعضی از قسمت ها زيادی است اما اين کار ديوانه ام کرد مرسی {{امبراتوری مشرق زمین خواهم شد عصر بنج شنبه ای که بر مزارت سیگار روشن می کنم }} يا حق