عجب رویای مظلومی هستی تو!

« حق انتشار این داستان تنها برای مجله جن و پری محفوظ است و هر گونه برداشت از این داستان منوط به اجازه مولف و این مجله خواهد بود.»

نامه به رویا

قبل یا بعدش مهم نیست؛

با احترام به کوروش کرم پور

 سِلام خاتون ، حالت خوبه؟ مُنُم حالُم خوبه، فقط کمی نگران تُنُوم . صبای شنبه یِ ای جهنم لعنتی می دونی که عذابُم می ده ، دلگیرُم نِباش ،‌گفته بودُم می بِرُمت سینما. تونَم هر وقت می دیدُم که جرات حرف زِدنی بود می گفت:  جاسم ! ‌پَ کِی میریم سینِما؟‌ مُنم چاره ای نداشُتم جز که بِت بِگُم می بِرُمت خاتون! فِقط بذار یه فیلم اَ بهروز بیارن ، می بِرُمِت. تُنُم که هلاک بازیِ بهروز بودی و به حرف مُو دلخوش که یَنی بالاخِره می ریم . اُوقت تو دل و دسِت مثِ باد گرم تٌُو خیابون امیری می لرزید و اُو چشات یه قِرار نامعلومی داشت . می دونی خاتون! دیگه تُو این چار دیواری حس و حالُم اَ همه چی بریده غیر تو . ‌نِگا به این کتابا که می ندازُم انگاری غم دنیا تُو دِلُم می شینه.  فقط راضی اُم به این کتاب جغرافی سال چارم، نِه به خاطر خودش نه ؛ فِقط به خاطر اُو یه تار مویی که یادگاری نِهادی لای برگاش . دیگه حالُم از ترق و تروق این کوچه پس کوچه های اطراف به هم می خوره .‌ اَ خونه اَم که   نمی شه بیرون زد . انگار یکی دِرانه بَسـِه وُ اَ پنجره هام که فقط بو میآ. آخِرش یی همسایه بِغلی نِفهمید چه کنه که غِذاش نِسوزه. می دونی خاتون! یی جِماعت جِفَنگ خیالشونِ که با یه چوب کبریت می شه سنگ و آتِش زد . دِ  نمی شه لامصب... به خدا نمی شه. راسی ‌نِگُفتُمِت چند روز دیگه امتحانا شهریوَرُمِ .‌ آقام مُنِ  بست کِرده به این در و دیوارا و کتابا که اول دیپلم ، بعد هر گورِسونی که دلتِ برو . خودش می دونه تهران و شیراز و اهوازُم بهانه ان...تهران و اهواز و شیرازُم تونی... فِقَط دعا کن این امتحانات لعنتی بگذره، ‌یی شهریور بِره . دعا کو با هم بریم سینِما . دعا کو مُو دوباره خنده هاتِ ببینُم . دعا می کُنُم دوبار گیست تُو بادای خسه و خیس آبودان بچرخه. بچرخی، برقصی ، ‌بخندی. حالا چشامُ می بندُم و فکرمی کنُم رو صندلیِ کنار تو ، تُو سینما نشستُم .‌ تونَم هی فرو می ری تُو صندِلی تا سِرتِ یه جوری تنظیم کنی که رو شونه های مُو آروم بگیره .  بَد زیر گوشُم بگی: جاسم دوست دارُم . با تِموم زخمای تِنِت دوست دارُم . ایشالا که می ری تو پالایشگاهُ و وقتی میای خواسگاری مو، بوام بهت می گه قِبول! مبارکه!  بَد مُو از خوشی تُو خودُم فریاد می زنُم که سوختُم سوختُم جاسم.  ‌اُوقت مو میرُم دنبال یه چیکه آب . نمی دونُم برای رفع تشنگیمِ یا بِرا این که بریزُم رو دل سُوخته ی تو . چه خیالایی خاتون ،‌ مو اَ پالایشگاه با لباسُ دِستای عرق کرده میام تا نوازشاتِ ببینُم . می دونی خاتون! حالا که این نامَنِه می نویسُم ،‌ زدُم یی کتابو به دیوار و قید   دیپلُمِ زدُم.‌ راستی خاتون تو تُو سینما قشنگ تِریا؛ به خدا . ‌بر عکسِ مُو با این دِسای سیا و جزغالو. می گُم خاتون! اگه مامور سالن چراغ قُوَنِ  اِنداختو  تُونِ تُو بغل مو دید چی بِش بگُم . خو بِش می گُم: زَنُمه . بَد اونم می گه: خُو باشه کوکا! ولی اینجا که خونَت نی! بعد خاتون اگه از سینما پرتمون کرد بیرون غصه نِخور ، گریه هم نِکُ ،‌ می ریم یه جای یی جهنم می شینیم و سیر دِلِمون اَ آتیش یی جِگرا سوختمون حرف می زنیم ، ‌بَدِش تو گم می شی تُو روسریتُ و مُو گم می شُم تُو رنگ سیاهی که نِفهمیدُم کی تقدیرُم شد. هنو ای صداهای عجیب و غریب تو کوچِنِ می شنُفُم . مو هنو عاشِقِتُم .‌خاتون دیگه طاقتُم طاق شده نه، ای نامَنِه می دُم مَمَد برات بیاره. همی امروزم می‌ریم سینِما،‌ هِمی امروز .

  پَ خوب گوش کن ‌، قرار ما ساعت چار و نیم ، دِمِ سینما رکس

قربونت جاسم

28 مرداد 57

 

 

 

 

۱-  این اولین نامه از 15نامه داستانی ست که سال 81 نوشته شد... بعد از این 14 نامه ی دیگر بود که جاسم برای خاتون نوشت...اما هیچ کدام آنها نیست...فقط می دانم که نسوخته اند ..گم شده اند...شاید هر کدام این ها گوشه ای از دل کسی افتاده اند...گوشه ای از جاسم در جاسم ها و گوشه ای از خاتون در خاتون ها...و در نهایت سپاس ویژه ی من از محبوبه آب برین که تکه ی اول جاسم را برایم زنده کرد.

/ 11 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پویا عزیزی

لذت بردم .ممنون . این همو جاسم که یه روز رفت سینما

پدیده

[گل] وجود ما معمایست حافظ که تحقیقش فسون است و فسانه

مریم (سمفونی تاریک)

دلم گرفت زیاد ..... داغ شد مث گرمای همو آبودان یه شعری چند ماه پیش نوشتم توش می گفت : لهجه را که از زبان حذف کردم انگار کسی مرد مادرم می گفت همه چیزمان به همه چیزمان می آید

مهری

سلام محسن جان داستانت برای حال و هوای من عالی بود یاد گذشته های دور کردم این روز ها شیشه ای شدم خیلی دل نازکم میترسم از خودم[گل][گل]

مهدی ربی

محسن عزیز این کار را برایم خوانده بودی گرم است مثل خودت . اما نظرم را باید به تفصیل برایت بنویسم . می نویسم .

نرگس

درود بسیار لذت بردم

آیدا

خوب که نگاه می کنم خیلی گم می شوم، میان این همه خطوط کمرنگ که آهنگ ابری لبخندهایشان انگار طرح همین جاسم است. و تنها نشانی خاتون نگاه کبوتر بی رنگی است که خطوط ،حجم او را گم کرده اند و دیگر پیدایش نیست.

مونا زنده دل

گاهی خیلی هست ... سلام و ممنون امضا رو بی پیام هم دنبال می کنم موفق باشین

مهدی موسوی میرکلائی

سلام بولحسني عزيز ميخوانم ضمن اينكه لينكتان كردم هم امضا و هم بلاگتان را هميشه برقرار باشيد با احترام موسوي

محمدی

خیلی خوب عرضه شده بود خسته نباشی مشتی