ترجیح بندِ  لِی!

آمد/

نشست رو به رویم

و چشم‌هایش را

ریخت روی میز.

ارجاعم داد به لِی‌لِی

به شهاب کوچکی بر شش

و  روحی نفتی

که جفت جهنم آورده بود.
" من از یک زندگی مشترک حرف نمی زنم!"

 

باید گریسته بود آنشب

که خانه را به خانه ترجیح داد

علف را به نیشکر

و رفت

رو به‌‌‌ در ایستاد

تکرار کرد:

       کدام قله؟!

        کدام اوج؟!

 

و این آخرین پُک

به سلسله مراودات راهِ‌شیری بود

که برگشت

سینه‌اش را شکافت

نافله‌‌اش را درآورد

و بی‌مقدمه

به بمب‌هایی که در قادسیه افتاد

اشاره کرد.

کیفش را گرفتم

روسری‌اش را آبی کرد

گفت: زمین!

یعنی که شاخم نصف شده!

 

محسن بوالحسنی

21/3/86

*- سطری از برادرم سهیل پورغفار

/ 7 نظر / 5 بازدید
دوقلوها

سلام برای بار ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰بایه شعر قدیمی منتظریم

محمد

سلام ...از خواندن شعرتان لذت بردم ...درضمن امکان ارسال کتابتان هست؟

سیاسی

من هنوز در کف زمین وشاخه نصف شده ام. باز هم میگم تو این کار خیلی تغییر کردید آروم شایدببخشید که از ما جز نقد ذوقی بر نمیاد

زهرا ملوکی

هميشه سلام : شما خيلی آروم شدين و آرامش غمگينيه هر چند از کارهای ديگه تون (از بعضی هاش ) منسجم تره اما آدم واقعا غمگين می شه بعد از خوندن اين شعر ... توی سطرهای کدام قله کدام ... انگار کل شعر يه آتيش بازيه و نگاه کردن به نورافشانی هايی که فرود می آن يا ستاره های دنباله داری که رد می شن شعرتون مثل راه شيری بود با شکل حلزونيش . و آخر شعر هم که خيلی معرکه بود و چون فعل (احتمالا است ) از آخرش افتاده آدم حس می کنه يه چيزی واقعا شکسته و نصف شده هرچند شايد شما منظورتون اين نبوده اما من همه ی اون چيزی رو که حس کردم نوشتم

ايوان

خوشحالم پسر: بمب های قادسیه تکونم داد اما نه قد این که دیدم به روزی

محبوبه آب برين

بابا من ادرس وبم رو فقط به خاطر اراکی های عزيز عوض کردم خواهشن آبروی ما رو نبريد اقلن يه سر بزنيد . بعدش هم من رو با آدرس جديد لينک کنيد........ من با مطلبی به نام شی شدگی و ازدواج موقت به روزم ...

ایوان

بابا تو دیگه کی هستی؟