خطابه به تن

شش شعر کوتاه " خطابه به تن"

1

به مهسا امرآبادی

 

دندان!

بر جگر پاره پاره صبر کن

این در فردا باز می شود

و ملکوت چاقو کش

از نردبام

می افتد

 

2

سیلی!

از صورتش برگرد

برگ درخت

حکایتش کبودی نیست

 

 

3

به آیدا عمیدی

در مسیر خانه

تعجیل کن، نفس!

خواهرم

شقیقه اش خونی­ست.

 

4

خدای مهرَبانم

مشتت را باز کن

من هابیلم

 

5

خیابان آزادی!

زن

منها ندارد

 

 

6

حسین روی دیوار نوشت

"هیهات من الذله"

 گلوله

نقطه گذاشت.

محسن بوالحسنی

/ 19 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
غبار

بنظر ...چاقوبدست زیباترباشدشایدبخاطرجبری ناخودآگاه .

برای خروج اینجا کلیک کنید

ماراتون نقد یا داوری منبسط : (امیر سنجوری) اولین و تنها وبسایت تخصصی نقد کنگره های شعر در ایران به روز است

فرشاد

سلام دوست عزیزم. خوبی شما ؟ وبلاگ خیلی خیلی قشنگی دارین ، من که واقعا لذت میبرم وقتی تو این محیط دوستداشتنی قدم میزنم ! می خواستم اگه زحمتی واستون نیست بیاین یه سری به وبلاگم بزنید و نظرتون رو واسم درج کنید. حتما بیاین منتظرتوم ممنون

فرشاد

سلام دوست عزیزم. خوبی شما ؟ وبلاگ خیلی خیلی قشنگی دارین ، من که واقعا لذت میبرم وقتی تو این محیط دوستداشتنی قدم میزنم ! می خواستم اگه زحمتی واستون نیست بیاین یه سری به وبلاگم بزنید و نظرتون رو واسم درج کنید. حتما بیاین منتظرتوم ممنون

فرشاد

سلام دوست عزیزم. خوبی شما ؟ وبلاگ خیلی خیلی قشنگی دارین ، من که واقعا لذت میبرم وقتی تو این محیط دوستداشتنی قدم میزنم ! می خواستم اگه زحمتی واستون نیست بیاین یه سری به وبلاگم بزنید و نظرتون رو واسم درج کنید. حتما بیاین منتظرتوم ممنون

پ.ح

گلوله نقطه گذاشت ! زن منها ندارد ! سیلی از صورتش برگرد ! عالی بود

حسین میدری

درود و آفرین آفریدگار زیبایی بر قلم زیبا آفرینتان، شعرهای زیبایی بود.. "یک ساحل پر از شعر" با هفت دوبیتی چشم بر راه آمدن بزرگ اندیشی چونان شماست، گامهای مهربانانه تان بر چشمهای خیسم با افتخار، ردپای واژه هایتان بر خلیج خسته ی خاطراتم به یادگار، شکوه فرداها به بشکوهی دیروزهای باستانمان...

isha

hey delam zar zare mikhahad vaghti sher be payan reside ast!