سه شنبه خدا کوه را آفرید!

قيصرامين پور! <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

سلام!!

امروز چهارشنبه است و تا بر دست هاي مي روي ...

ديروز سه شنبه بود و تو خوابيده بودي...

 

سه شنبه
چرا تلخ وبی حوصله؟
سه شنبه
چرا این همه فاصله؟
سه شنبه
چه سنگین،چه سرسخت،فرسخ به فرسخ!
سه شنبه خدا کوه را آفرید!
 

 (قیصرامین پور)
******
خداوند کوهها را روز سه شنبه آفرید،

از این رو کَسان سه شنبه را روزی سنگین دانند

(ترجمه تاریخ طبری)

 

/ 7 نظر / 9 بازدید
nima

سلام دوست عزیز شما توسط سیستم تبلیغات ما انتخاب شدید که تبلیغات کنید و از این طریق کسب در آمد کنید ،لطفا در آدرس زیر ثبت نام کنید و جزییات را مطالعه کنید http://ads.fascript.com

مهدی دريائی

بچه پر رو قيصر تو ؟؟؟؟!!!!!! مگه قيصر مال ما نبود ؟ !!!!!!!!!!!!!! پرندگان را به دسته های مختلف تقسيم کرده اند. اما من گمان ميکنم ميشود پرنده ها را به ۳ دسته تقسيم کرد: ۱ پرندگانی که ب

زهراملوکی

سلام متاسف شدم ممنون

محبوبه آب برين

سلام جايتان خالي بود در تشييع جنازه ي قيصر خيلي از کساني که حالا در وبلگها و سايت هايشان از او مي نويسند نيامدند. خيلي خالي بود ... راستش اصلن مراسمي نبود . من قيصر امين پور را نه خيلي درست مي شناختم نه حالا که رفته است سنگش را به سينه مي زنم . اما مطمئنم مراسمي که من در آن بودم تشييع جنازه يک شاعر نبود . خوب برگزار کنندگان که برنامه ي درست و حسابي نداشتند . طبق معمول و همه چيز بر اساس اتفاق پيش مي رفت و مثلن در ادامه مراسم در دانشکاه تهران تقريبا هيچ اتفاق نيافتاد و بايد خسته و شکسته از در دانشگاه تهران بيرون مي آمدي و من با خودم فکر مي کردم چه خوب که هيچ وقت در دانشگاه تهران قبول نشدم . اقلن در دانشگاه ما اگر استادي - با هر اسم و نامي - مي رفت برنامه اي درستي براي بدرقه اش داشتيم . باورتان مي شود خيلي از دانشجويان دانشکده ادبيات دانشگاه تهران اصلن نمي دانستند چه اتفاقي اقتاده است. خوب قيصر خيلي تنها و خيلي خالي بدرقه شد.. تا نوبت بعد که باشد ..... به قول خودش ناگهان چقدر زود .....

سياسي

ادلم تنگ اما مرگ بهاه خوبيه خوب

مسعود

سلام آقای بوالحسنی. من تقريباْ دو ساله وبلاگ شما رو می خونم و از طريق وبلاگ آقای ساکی با وبلاگتون آشنا شدم ولی تا همين امروز اين اولين کامنتيه که براتون می زارم. وقتی شنيدم قيصر امين پور هم رفت خيلی ناراحت شدم خب منم مثل خيلی های ديگه از کتاب های توی مدرسه قيصر امين پور رو شناختم ولی اون موقع خيلی بچه تر از اون بودم که بتونم بفهممش. روحش شاد. اين بهانه ای بود که من اولين کامنتم رو بعد از مدتها برای شما بزارم. اميدوارم که هميشه موفق باشيد. اگه وقت کرديد به من سر بزنيد. تا بعد...خدانگهدار

سمانه

سلام. اين شعرتون به دلم نشست .هر چند در غم از دست دادن شاعری بزرک بود.