اين شعر من است گاهی

از تو کوه می ریزم!<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

وبله نخلها
این نخل ها دمار ما را درآورده اند
ما را کرده اند قوزبالا قوز
که راست نمی شویم

و همیشه یکی
موج بر می دارد در ما

اصلاً از کوه گریزانم

وقتی که رفتنم می آید

و  می ریزم کف دستم

سعی می کنم از تو بگویم

شرط ببندم با تو

ببازم

طناب بیاورم

سلام گردن!

این قوز کمر منم

و این تویی و بوی مینارت

که هوا را متلاشی کرده

و راه برده تا نیروگاه

سعی می کند

شعرهای شیمیایی بنویسد

تا اینکه عکس می بینم من و

کارونم آرزوست

 

/ 3 نظر / 7 بازدید
سيد مهدي موسوي

سلام عزيز اينبار با «خواب نفتكش‌ها» به روزم قسمتي از يك شعر قديمي در ابتدا آدرس نهايي و اطلاعات جشنواره غزل پست مدرن 5شنبه ساعت 3 شيخ فضل ا... نوري و نوام چامسكي!! (و توضيحاتي پيرامون انتخابات پيش رو) مطلبي تحت عنوان «قلت غولوط ننويسيم!!» خودكشي با اعمال شاقه (شماره تماس نمايندگان مجله در تمامي شهرها و شرايط اشتراك) معرفي چند سايت ادبي و نشريه و مهم تر از همه مهم تر از همه : يك شعر جديد با 6 تقديم به 6 نفر... در انتظار آمدن توام و «گودو» تو كه خيلي وقت است آمده اي گودو را نمي دانم...

محمد نويری

سلام نمیدونم هدف بومی کردن شعر بوده يانه اما اتفاقات خوبی می افته تو این روند٬‌منظورم اینه که این رگ و ریشه های جنوبی رو می شه تو این کار خوب پیدا کرد حتی اگه مشخصا هم تلاش برای ایجاد این عامل بوده توی ذوق نمی زنه این کار کاريه که اگر مثلا کارهای رضا شنطيا رو در مقابلش قرار بديم کار خيلی درخشانیه از اين لحاظ که دوگانه و دو پهلو بودگی ش اونقدر رو نيست که که کارای شنطیا.(این مقایسه از اونجا ناشی می شه که درونمایه ی هر دو اثر تقریبا یه چیزه و نه چیز دیگه ای! مثلا من از این جمله ی شنطیا فقط همونی رو برداشت می کنم که تو می کنی: وقتی مشغول کارگردانی دستم/ با بازی زهرا امیر ابراهیمی هستم... منظورمو میگیری؟) و در اين شعر اين اتفاقات اونقدر که در اون رو هست نيست! اما با این همه این شعر برای من جذاب بود به خاطر محسن بولحسنی بودن شاعرش نه به خاطر خود اثر٬ حقيقت اينه که کار اين طوری خيلی نوشته شده محسن٬ از از هوش می ... براهنی بگیر تا لامصب عشق احسان رنجبر تا تموم آثار متاب اخير رضا شنطيا تا ...! اما می گم از خيلی هاشون موفق تره (حداقل به نظر من) وقتت خوش رفيق

سولماز

اون طرح پايينی مزرخرفٍ و اين شعر رو بايد دوباره بخونم و اون مجله ی بالايی آدرسش چيه؟