اين دو شعر ...

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

هل مفرٌ موجود؟!

 به تو و لای کتاب مقدست

سه فصل سالش تیر بود

بلندی های جولانت

دادیم دست کی؟

کاری کردی بپرم از پشت بام

اعلام خیانت کنم

روی سرم پناه بگیرم

 بترسم از تو

حتا وقتی می رقصی

یا قهوه می زنی به چشمت

مدام زمین می خورم

چاقو می کشم

و برای لاک های مصنوعی ات

نقشه

شاید از این جغرافیا بیرونم نکنی

دوباره ببریم توی اتاق

برایم چای بریزی

قرص قرض بدهی

عهد نامه امضا کنی

 

پشت کتابخانه چوبی ات

سه فصل سال برف بود

مرده ها هفت تیر می کشیدند

مو می بریدند

مدام حدس می زدند

من از جمیع جهات اسیر

من از جمیع جهات مسافر

من از جمیع جهات کنده بودم

توی کوچه لباس هایم را

و با چشم هایم ساز می زدم

تو سنگ ها را چیده بودی

دهان عروسک ها را

و داغ ریخته بودی به کاسه ام

به افتخار لبهات

 

سه فصل سالم سُرب بود.


معشوق موجیِ من!

 

تویِ  موجِ  موهایم

با لهجه با دریا

حرف می زنم:

 

زانوهایم را تکیه داده ام به این بوق لعنتی

که صدای تو را برده بود

و روی عرشه بیشتر از هرکسی

من بودم که پیچ می خوردم

قفل می شدم به بازوت

و یادم نبود رقص در عزا

بندری نمی شود

 

شانه ای که از شانه

تیر خورده بود و حافظه داشت

من بودم

و با این که دریا مست

پاهایش گَلِ هم

چهارستون بدنش بی خلیج

با منحنی ترین شکل ممکن

تماس می گیرم:

 

خلبان بفرستید        یا

سه فروند دمام اصل       یا

گوشه ای از قنوت ام کلثوم     یا

 

برم گردانید به کابینم

صدای جفتم را برایم بگذارید

فرکانس دریا را کم کنید

 

می خواهم بروم توی دهان معشوقه ام

/ 4 نظر / 9 بازدید
سيد عليرضا شمس نيا

سلام وبلاگ خوبی دارید موفق باشید من نیز با مطلب چطور پول خرج كنيم ؟ در وبلاگ شـمـسـه منتظر پیام و نظرتان هستم .

کبرا قبادی

به نمايشگاهت سر زدم کارها خيلی متفاوت بود ولی ای کاش بيشتر به کيفيت فکر می کردی تا به کميت .

شهرام گراوندی

سلام مرسی بابت ایمیل چشم فرصت کنم حتمن برات شعر / داستان می فرستم هر چند نومید نومید نومیدم و به هیچ چیز ایمان ندارم وبلاگت هم عالیه بگ گراندش اذیت می کنه صدداستان رو هم ببین

فرار از روایت موجی کار با آوردن عبارتنامه:می خواهم بروم توی دهان معشوقه ام .به نوعی مخاطب را در خلسه این موضوع قرار می دهد که بعد از عبور از فرکانس دریا شاعر به ارامش درونی خود می رسد ویا ؟نوع این خلسه در شروع کار وبا اوردن موج موهایم کامل شده است.ونوع دایروی ویا حتا سینوسی کار را کامل میکند لاشک.اما ایا وجود جمله :شانه ای که از شانه تیر...وحافظه داشت .ضروری است؟؟؟حتا واژه (تیر ) دراین جمله خیلی ابتر به نظر نمی رسد؟؟؟ توی این موج های لعنتی نیاز به یک ملوان بیشتر به چشم می خورد تا خلبان ونوع اشنایی زدایی جای خود را دارد البته؟؟؟ کاملا متشکرم ولذت بردم.