این شعر محرمانه

حق با تو بود

ب : ر  

 

حق با تو بود

باید حلق آویزم می کردی

درست ساعت سه بعدازظهر

حوالی هفت تیر

شاید از سه تا فرشته ای که دارم

یکی گوشی را بردارد

بخندد

بیدارم کند

و کاش می گفتی

رو به صندلی ها و سه پایه ها

با کسی که از زیر ابروهاش

دست می زد به تو

نیست میلی

 

حق با تو بود

رویا به شکلی عندالزوم

از جابه جایی حرف می ترسد

مثل سر دردی سنگی

در آرشیو کتابخانه ها

دانشگاه ها

وقتی که پایین شهر

بوی بهشت نمی دهد

 

حق با تو بود

عکس آتش گرفته ای در اتاق

وقت عبور عابر پیاده

و دست تکاندن های تو

ضربدر قد کوتاهت

همه اش

تکه هایی از من است

که البته...

/ 9 نظر / 6 بازدید
خوابگرد

که البته........ ما را بیدار نمی کند[نیشخند] دنیایی از زیبایی و حرف های محزمانه [دست][گل]

مهرداد فلاح

حق با کسی ست که نیست ! ...................................... سیلی که توی این خیابان ویراژ می دهد شب همه شب به خوابم می ریزد .. .. .. چتر بگیرم ؟

خواجات

سلام . کارت را از شور و شیدایی مبرا دیدم و اندکی مکانیکال . چرا ؟

آرش نصرت اللهی

با درود به محسن ابوالحسنی عزیز! به لحاظ زبانی ‘ خصوصیت روانی آن قابل توجه است. اما این کلمه ی عندالزوم دیگر چیست. به علاوه یک جور رودربایستی با معنا داری انگار. کمی راحت تر می شود مسیر معنا را ترسیم کنی؟ ممنونم و تعجب کردم که تا به حال بین وبلاگ های ما پیوندی نبوده است. پیوند می دهم و شما هم اگر شد . . . پیوندی . . .

محبوبه آب برین

این شعر را قبلا هم خوانده بودم و مثل آرش همان بار اول گفتم این عندالزوم وسط این شعر خیلی وصله ی ناجور است که البته خود دانی . [گل]

برچسب

[گل] گاهی که به رنگ آب می شوم ......

لیلا دائمی

خیلی خوب بود. روان بود و به دور از بازی های امروز حس خوب شعر را یادآوری می کرد.