گفتگو با هرمز علی پور +چند عکس

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

همایش یکروزه شعردانشجویی استان مرکزی- اراک

 با تجلیل از هرمز علی پور به پایان رسید

 

این همایش که در روزپنجشبه 17آبان در دانشگاه پیام نور این شهرستان برگزار شد میزبان تعداد کثیری از شاعران و نویسندگان دانشجوی این استان بود. در این مراسم مسعود احمدی- هرمز علی پور- محمدسعید میرزایی- روجا چمنکار حضور داشتند و در فضایی صمیمی در کنار شاعران دانشجو به شعرخوانی و سخنرانی پرداختند.

 در نوبت عصر پس از سخنرانی مسعود احمدی پیرامون ادبیات معاصر ایران مراسم تجلیل از شاعر معاصر هرمز علی پور برگزار شد که این شاعر جوایز خود را از مسعود احمدی و محمدسعید میرزایی به عنوان دو نسل از شاعران ایران دریافت کرد و لحظاتی با حضار به گفتگو پرداخت.

در پایان ازدحام بیش از حد برای گرفتن عکس یادگاری و امضا بر کتابهای این نویسندگان از صحنه های زیبای خلق شده بود که حدود یکساعت به طول انجامید. بسیاری از شاعران و علاقمندان ادبیات معاصر از شهرهای هم جوار مانند بروجرد، همدان، ملایر، الیگودرز، اصفهان و... برای شرکت در این همایش به اراک آمده بودند.

روجاچمنکار و هرمز علیپور

-------   هر گونه استفاده از اين گفتگو بی ذکر منبع ممنوع می باشد

 

گفتگو با هرمز علي پور- به بهانه برگزاری مراسم نکو داشت او در استان مرکزی

با حضور مسعود احمدی روجا چمنکار-  محمدسعيدميرزايي

 

خط کشيدن روی نامها؛ با يک ورق روزنامه

چقدرآسان است !

* محسن بوالحسنی

 

·       جناب آقای عليپور من از شما تشکر می کنم که در اين گفتگو حاضر شديد. سوال اولم يا شايد به نوعی اولين محور بحثم  اين   است که شعر در بسياری از شاعران نسل شما - که شايد از يک نوع تفکر ، نگاه و حتا زيستی خاص تغذيه می شوند-  يک مقوله ی کاملا ذاتی و درونی است و می توان گفت نه تنها بر پايه تئوری بنا نشده بلکه بر آن تحشيه ها و تجزيه تحليل های فراونی نيز زده شده... نوع نگاه شما به شعر چگونه است ...يا شايد معيار و ميزان ارزش گذاری شما به چه نوع است؟

  

من قبل از هرچيزی از شما سپاسگزارم که لطف کرديد و مرا با مهربانی خود متقاعد کرديد که بعد از حدود   3-4سال به حرف زدن بنشينم. درمورد سئوال شما بايد عرض کنم که من معتقدم اگر چه يک شاعر بايد در دستور کارمطالعاتی اش مسائل تئوريک و به اصطلاح فن شعر را نيز ملحوض کند و از آن دور نباشد؛ اما تنها به عنوان يک گزاره ی دانسته گی و دانشی اين مسئله می تواند برای شاعر مصداق پيدا کند. يا با توجه به شرايط متفاوت انسانها چه از نظرسابقه چه از نظر زندگی شاعرانه و چه از نظر سن و يا مسائل ديکری مثل کشش های درونی و يا علاقه اين ميل کم و زياد خواهد بود. خود من به قول شما ميل به شاعر بودن و شعر نوشتنم از هر چيزیبيشتر است ...يعنی همانطور که ممکن است يک نفر مهندس به دنيا بيايد من هم شاعر به دنيآ آمدم ...شاعر فقط؛ اما با  اين اوصاف از مسائل پيرامون شعر هيچ وقت دور نبوده ام ...با اين حال خيلی هم درگير اين نبوده ام که شعرم را درگير مسائل غير شعری کنم. مثلا چند وقت پيش دوستی به من پيشنهاد کرد که برای اينکه شعر من شعر مدرنی باشد!! با 10 صفحه از يک کتاب شعر مرا نمی دانم چه کند...من هم جوابش را با نوعی طنز انسانی دادم چون حس می کردم آدمهايي که در قالب دوست و رفيق يک مدت با هم زيست داشته اند بايد معمولی ترين رفلکس ها و حتا سکوتها و نگاههای هم ديگر را بشناسند اما اين دوست من گويا از همه چيزِ من  پرت بود؛ در هر صورت من اين را می خواهم بگويم که من شاعرم و جز کلمه و بار اندوهگين زندگی چيزمهمتری به نظرم نمی آيد و  گرنه راه برای خيلی کارها باز است و ازحوصله من خارج ...

 

·          منظور شما را درست نفهميدم؛ اين دوست شما قصد داشت شعر شما رابر اساس يک سری مولفه ها مدرن معرفی کند يا اينکه  قصد داشت شما را متقاعد کند که بر طبق اصولی شعربگوييد که شعرشما مدرن از آب دربيايد؟

 

بله؛ گويا حالت دوم بود...به زعم خودش به شعر من عشق می ورزيد و نمی خواست در مرحله ای که هست متوقف شود. مثلاً اين طور بگويم که نوعی فراروی را در کار من پيشنهاد داشت. اما او نمی دانست در پشت سکوت و نگاه من يقينی نهفته است که او نتوانست درک کند.

 

·          خب اگر من متوجه شده باشم فکر می کنم که شما و کارنامه شما را از ديد خودم می توانم به قبل از "54به دفتر شطرنجی" و از اين مجموعه به بعد تقسيم بندی کنم. اگر چه مجموعه های قبلی شما نيز هر کدام بيانگر شرايط و شعری خاص در مقطعی تاريخی در ادبيات ماست و هرگز نمی توان دفترهايي چون "نرگس فردا" يا " الواح شفاهی" يا "سپيدی جهان" را فراموش کرد؛   اما حس می کنم اسلوب نوشتن در کار هرمز علی پور کم کم داشت نخ نما می شد و حتا خود من داشتم اميدم را به  حد    سطری در کتابی از شما می رساندم که اگر اشتباه نکنم سال 79 دفترشطرنجی منتشر شد...آزادی شما از آن واژه به هم سابيدن ها و به نوعی ناب نوشتن ها برای من حداقل حيرت انگيز بود( بگذريم که برخی هرمز علی پور را همان هرمز دهه 50 می پسندند؛ حال چرايش مهم نيست) اما سئوال من اينجاست که چطور به اين شناخت آنهم جسارتاً در اين  مقطع کاری وسنی رسيديد...اصلا موافق حرفهای من هستيد؟

 

محسن جان من می توانم بگويم که نظرم کاملاً منطبق با نظرشماست.يا بر عکس نظرشما بر نظر من. شاعری با موقعيت من يعنی با مطالعات خاص و ريشه داشتن در ادبيات کهن ايران و زندگی و شعرم که در ادبيات اين مملکت ريشه دارد و حتا شغلی که ابزارش کلمه است؛ گاهی اوقات به خاطر جاه طلبی و توقع های مجاز هنری به نوعی دريافت و شناخت می رسد. با وجود اينکه هرکدام از اين هشت کتاب چاپ شده من مخاطبان خاص خود را دارند و من اين مخاطبان و اين مهر ورزی و اشتياقشان را از نزديک لمس کرده ام و اين برای يک هنرمند سعادت بزرگی است يعنی چيزی که به شما يک نوع آرامش خاطرمی دهد بعد تو ديگر رها می شوی که تکليف فردی خود را با شعر روشن نکنی و فقط خودت را در حضور و  روبه روی خودت به حساب نياوری...من در 54 شايد اين کار را کردم... در اين تکليف روشن کردن به اعتقاد من شاعر به ستوه می رسد و شايد دليلش اين است که هر چيزی حد و اندازه ای سازگار با شرايط و موجوديت هنر و هنرمند دارد و شايد دفترشطرنجی که شما حرفش را می زنيد حاصل اين شناخت است نه غوطه خوردن در يک سری چيزهايي که فقط می تواند يک کلاهبردار در تاريخ معرفی کند نه يک شاعر. اگر بخواهم روشن تر حرف بزنم ما بايد انصاف و معرفت داشته باشيم که شاملو و يا سپهری را باموجوديتی که  از آنها در فرهنگ ما ثبت شده بپذيريم نه با آنچه از بيرون از روح ما به ما تحميل يا تزريق می شود. يعنی پيشرفت های علم و دانش و آنچه به شکل وحشتناکی از عرصه نهان می کند باعث نمی شود که ما ساخته های پيشين خود را با خود خواهی احضار کرده و نمره گذاری کنيم.

 

·          خب از اين بحث که بگذريم خيلی دوست داشتم که شما به عنوان يکی از چهرهای مطرح و تاثيرگذار شعر ناب کمی درمورد اين جريان صحبت کنيد چون فکر می کنم شايد روزی به کار ديگران آمد! و اينکه خيلی ها به غلط تصور دارند که شعر"موج نو" همان "شعرناب" است ...کمی درمورد اين دو جريان توضيح می دهيد؟

 

من فقط اين رابگويم که "موج نو" منتسب به احمدرضا احمدی ست و افرادی که در آن سالها (43-47) حداقل 1500نفر بودند  و به عنوان شاعر موج نو در مطبوعات ادبی کشور کار چاپ می کردند. ولی امروز می بينيم تنها احمدرضا احمدی به عنوان يکی از شاعران پذيرفته شده حضور دارد . اما "شعرناب"عنوانی بود که آتشی به شعر چند شاعر با پيشانی نويس هايي  که در مجله تماشای آن سالها چاپ می کرد اطلاق کرد( 54-56) و بعد از آنهم هيچ کس نتوانسته به معرفی و ارائه مولفه های شعر ناب بپردازد

 

·                    خب شما اين کار را انجام دهيد...

 

من فقط در حد تمايز اين دو نام می توانم حرف بزنم اما بررسی و ريشه يابی اجتماعی ادبی فرهنگی و ...اين حرکت در واقع وظيفه محققين يا پژوهشگران است . اگر چه خود من امروزه به هيچ کدام از اين تقسيم بندی ها و گروه بندی ها اعتقادی ندارم و معتقدم شعر يا شعر است يا نيست و بقيه نوعی بازارگرمی و حاشيه پردازی زودگذر است و مخصوصا در مورد  شعر ناب که محمل مظلومی برای سوء استفاده های گوناگون شد. با اينهمه حرارت حاشيه ها در نهايت راه به جايي نمی برد  اگر چه گاه موقتاً ايجاد مزاحمت می کند اما نبايد نگران آن بود.هيچ کدام ازمدعيان شعر نو، شعر حجم و ناب نتوانستند مولفه های قابل قبولی به کنجکاوان و علاقمندان ارائه دهند و شايد به اين دليل باشد که بسياری از مولفه های هنری حسی و غير قابل تعريف و بازنمايي است و به شکلی برمی گردد به نگاه مخاطب به متن و داشتن حيات و زندگی يا عدم آن در يک متن.

 

·          اما من فکر می کنم رويايي در مورد شعر حجم در" سکوی سرخ" چيزی- مانيفست گونه ای نوشت...!؟

 

آنچه شما اشاره می کنيد به عنوان مانيفست قبل از آنکه در همان سکوی سرخ بيايد در دو شماره دفتر "روزن" چاپ شده بود و همه ی اين مدارک را خود من به صورت آرشيو دارم و هر چند وقت يکبار آنها را مرور می کردم.اما نه تنها من مجاب نشدم بلکه ديده ام کسانی که به آن حرکت نسبت داده شده اند به شکلی از آن طفره می روند اين البته چيزی از احترام  من به رويايي کم نمی کند که بی شک او يکی از با دانش ترين شاعران معاصر و پوياترين و عاشق ترين شاعر به شعر و کلمه  است.

 

·          خب برگرديم به شعر ناب ...آتشی چطور از احوال  اين شعرها با خبر شد که اگر اشتباه نکنم از مسجد سليمان هم شروع شد...کسی کارها را به آتشی رسانده بود يا.....

 

بله... يکی از شاعران مسجد سليمانی (حميد کريم پور) که بعدها به جمع ناب گويان اضافه شد در دفتر تماشا همراه خانم فيروزه ميزانی با آتشی همکار بود . اين ارتباط بعداً وسيع تر شد و منحصر به شاعران مسجدسليمان نماند . يعنی علاوه بر فيروزه ميزانی و فرامز سليمانی شاعرانی از شمال نيز در اين حلقه از نگاه آتشی می گنجيدند. مثل فرهاد پاک سرشت- يا علاوه بر شمال خانم مينا دستغيب آذر مطلق فر- همايون تاج طباطبايي و... که البته منوچهر بعد از انقلاب  در دو سه مصاحبه  با  رای و نظرهای متناقض در ارتباط با شعرناب کمي غير منطقی عمل کرد . يعنی يک وقتی آنرا درخشان ترين    وجه قالب شعر می دانست و يک وقتی خود را ملزم به يک نوع تجديد نظر... اگر جه تا آخرين لحظه عمر به شاعران ناب  که در واقع نزديک ترين دوستان اويند عشق می ورزيد و من هنوز جانم از رفتنش شعله ور است..

 

·          چالنگی چطور ...؟ اوکه فکر می کنم به نوعی منتسب به حجم و حجم گرايان بود اگر چه خودش فقط شاعر بود و اين را همان موقع هم بسيار حرفه ای با در رفتن از زير امضای پای بيانيه ها ثابت کرد...

 

اولاً هوشنگ هم از لحاظ سن و هم از لحاظ شيوه شعرش با بچه های ناب فاصله و تفاوت داشت، يا روشن تر بگويم در آن سالها از ميان شاعران حجم شعر چالنگی برای بچه های ناب تاثير گذار و حتا برای يکی دو تن آرمانی تلقی می شد و اين را نيز بگويم علاوه بر هوشنگ شاعران ديگری چون محمود شجاعی بهرام اردبيلی و حتا نام کمرنگ تر آن سالها هم شهری خود مامجيد فروتن شعرشان در حلقه ناب گويان مسجد سليمان به دقت خوانده می شد. اما با اين همه شعر چالنگی افق خاص خود را به تماشامی گذاشت  و شايد هم برای همين است که باچند سال تاخير بازيافته شد.برای همين است که خود من هوش جوان شاعران آن سالها را تحسين کرده و می کنم که نقطه عزيمتشان آن گونه بود. اگر چه چهره امروزينشان  اينگونه است...برخی فقط از خاطرات خرج می کنند؛ يکی دو تن شعر غير جغرافيايي را ارائه می دهند...يعنی ديگر نمی شود آنها را با صفات يا القاب
/ 4 نظر / 11 بازدید
...

با اینکه عوضش کردی ، اما هنوز پر از اشکاله ! برای نویسنده ای مثل تو یه ضعفه این پست ...

محبوبه آب برين

خيلي خوشحالم که توانستيد اين قدر خوب اين مراسم را اجرا کنيد . (از حرفهاي علي پور مي گويم ) مصاحبه خوبي هم بود حداقل براي من يکي مشوقي بود تا بروم و شعرهاي علي پور را بخوانم . هميشه موفق باشيد. عکس ها را اما نديدم .

زهراملوکی

خيلی خيلی ممنون واقعا خوب بود چقدر آقای علی پور نازنينه... خيلی ارادتمندم