...و آن خط پنجم منم!

آنچه محسن بوالحسنی می نویسد

امروز را روز جهانی شعر اعلام می کنم...روز جهانی من
ساعت ٥:۳٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ دی ۱۳۸٦  

                                      دست به صورتم نزن!

 

تا کردم تختم را

گذاشتم زیر سرم

قسمش دادم

به صورتی که می چکید از دستم

دستی که می رفت از دستم

شبی که آمدند

چشم هایم را به هم ریختند

شکل مجاب حلقم را

 

فکر می کردی

این همه تیر برای یک نفر کافی نیست

این همه سرباز برای چند نفر

دیگر جریان نداشتم

و داشتم برای خودم می مردم

نامه ها توی جیبم آب خورده بودند

با دو ستاره روی شانه

و شعر که دیگر نمی نوشتم

هر وقت وقت نداشتم می نوشتم

پای تلفن

پای لهجه ی نازکِ خرمایی ات

و یاد گرفته بودم

 دیگر نخندم

نه! دیگر نخندم

 

حالا با چهار حرف بدنت

یک نقطه گریه کن

فاتحه بخوان

و برای سربازهای دیگر دنیا

بگو:

آمین!

 

اثر: شيوا رئيسيان

 

 

                                     هیچکاکِ پرت

 

حفره کنده اند توی شریانم

کابل های مخابره انداخته اند

عکسم را دارند می برند

قایم شده اند کنج اتاق

دستم را گذاشته اند زیر سرم

چراغ ها را کور

پنجره ها را بسته

چشم هایم را شکسته اند

 

 

لطفا کسی جیغ نکشد

من خوابیده ام

 


کلمات کلیدی:
اين شعر در خيابان نوشته شد... پا دربرف در زانو
ساعت ٧:۳٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ دی ۱۳۸٦  

اگر با  او  بی

 

اگر با او بی

اگر با او تا

اگر با او تو

اگر با او  رو

اگر با او آ

اگر با او جیم

اگر با او میم

اگر با او هیچ

اگر بی او با

اگر بی او جا

اگر بی او ها

خسته می شوم

اگر بی من بی

مثل بازی شطرنج

دست می برم به سفیدها

دست می برم به سیاه ها

و فکر می کنم

این شعر را کی می نویسم

 


کلمات کلیدی:
و اين يکی شعر و گفتگو باسه تن ها
ساعت ٤:٢٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ دی ۱۳۸٦  

 

به زودی زود با سه تن ها يی در گفتگوهايی متفاوت

 

محسن نامجو

  

هوشنگ چالنگی

 

محمد سعيد ميرزايی

 

 

------- و اين شعر------

 

در این اتاق سه در چهار

من به اتاقم رای می دهم

وقتی بزرگ شدم

برای دراز کشیدنم در خیابان ها

نامه نوشتنم به خواهران عرب

و دست کشیدن

دست کشیدن

به شکل هندسی دنيا

شاید برای وقتی دیگر

وقتی که وقت کنم باز

بپرم از روی آتش

دست تکان بدهم برای یلدا

و شعر بنویسم برای خودم

برای بیتا      برای شایان

برای مرغ های ماشینی

و اتوبوسی که هر روز

بچه ها را زیر نمی گیرد

 

امروز را اینطور شروع کردم:

هفت صبح

خانه ای در شهر زیبا

و ایران که وطنم  بود

                            است

                                شد...

                   


کلمات کلیدی: